تبلیغات
بانک اطلاعات روانشناسی - رویا چیست

بانک اطلاعات روانشناسی
 

 

رویا چیست ؟

مطالبی جالب در مورد رویا انسان

 

رویاها(dreams) تجربه تصاویر، صداها و سایر حواس خیالپردازی شده حین خواب میباشند. معمولاً محتوا و مضامین رویاها خارج از کنترل رویا بین است، البته به استثنای رویاهای روشن(LUCID DREAMS) که درآن رویابین هوشیارانه در می یابد که در حال رویابینی است و قادر به تغییر حقایق پیرامون خویش و کنترل جنبه های گوناگون رویا میباشد. قویترین رویاها و آنهایی که یادآوری شان آسان است در مرحله پنجم خواب یا همان رم(REM) دیده میشوند. یک فرد بطور متوسط 6 سال از کل عمر خود را در دیدن رویا سپری میکند، به عبارتی 2 ساعت در هر شب.


مطالبی در باب رویا:

1-حرکات سریع چشم حین رویابینی با جهتی که رویابین در حال نگریستن در حالت رویا است، مطابقت دارد.

2- محتوای رویاهای انسان شامل تجارب روزانه، تجارب قدیمی، آرزوها، امیال، ترس ها و ناکامی ها و موفقیت ها است.

3- صرفنظر از محتوای رویا، حین رویابینی مردان و زنان از نظر جنسی برانگیخته میشوند. در مردان نعوظ و در زنان افزایش خونرسانی به کلیتوریس روی میدهد.

4- کودکان نوپا تا قبل از سن 3 سالگی در رویاهای خود حضور ندارند.

5- در محتوای رویاهای مردان بیشتر مردان دیگر حضور دارند تا زنان. اما در محتوای رویای زنان، مردان و زنان بطور برابر حضور دارند.

6- انسان بطور متوسط یک سوم عمر خود را در خواب  و 6 سال آن را در رویابینی سپری میکند. ما بطورمیانگین در طول شب 2 ساعت رویا می بینیم، یا به عبارتی 4 تا 7 رویا در هر شب.

7- فقدان تجربه رویا میتواند به علت فقر پروتئین ها، ویتامین‌ها و همچنین اختلالات شخصیت باشد.

8- موضوع رویاها راجع به پیچیدگی‌های افکار ماست. مضمون رویاها معمولاً راجع به مسایلی است که ما نسبت به آنها تردید داریم. مثلاً رویاها پیرامون این مسئله نیستند که آیا ما پیتزا دوست داریم یا خیر. بلکه درباره آنست که در چه شرایطی ما پیتزا دوست داریم و چه نوع پیتزایی دوست داریم و یا تا چه اندازه پیتزا را دوست داریم.

9- دشواری در درک رویاها از آن جهت است که آنها توسط ذهن ناخودآگاه شکل میگیرند و بوسیله ذهن هوشیار تفسیر میگرند، با زبانی که نزد خودآگاه  نا آشنا و رمز آلود است. ناخودآگاه از الگوها، استعاره ها و نمادها بهره میگیرد. مثلاً ناخودآگاه به  "مه"  و "آشفتگی احساسی" یکسان می نگرد، چراکه هر دوی آنها مانع دید واضح میشوند.

10- ذهن ناخودآگاه خیالپرداز است، اما ذهن خودآگاه نظام مند و استدلالی. رویاها به ما کمک میکنند تا اطلاعات هر دو ذهن را دریافت و در آنها ایجاد توازن کنیم.

11- رویاها خیلی سریع فراموش میشوند. پس از 5 دقیقه نیمی از محتوای رویا و پس از 10 دقیقه 90 درصد رویا از خاطر زدوده میشود.

12- عدم تجربه رویا باعث کاهش تمرکز، تحریک پذیری، از دست رفتن حافظه، تغییرات خلقی و حتی توهم میشود.

13- عامل رویاهای تکرار شونده معمولا احساسات و دغدغه های حل نشده شخص است. افرادی که از سوء رفتار، آسیب ها (روحی و روانی)، و یا فقدان یک عزیز رنج میبرند، معمولاً رویاهای تکرار شونده ای  راجع به تجارب دردناک خود می بینند، که با گذشت زمان از شدت و تواتر آنها کاسته میشود. در رویاها ذهن ما میکوشد تا مشکلات را حل کرده و یا به آنها معنا بخشد. همچنین رویاهای تکرار شونده ممکن است بازتاب رفتارهای غالب ما در زندگی و یا یک رفتار شرطی شده باشد. مثلاً هر بار شخصی شاد و مسرور میشود ممکن است رویای یک ساحل را ببیند.

14- افراد نابینا نیز قادر به دیدن رویا میباشند. حس بینایی تنها حسی نیست که در رویاها شرکت دارد. در رویای افراد نابینا حواس شنوایی، لامسه و بویایی حضور فعالتری دارند.   

یادآوری رویاها:

به عقیده فروید از آنجایی که رویاها امیال سرکوب شده ما بوده و با ناخودآگاه سرو کار دارند، اغلب فراموش میشوند. اما در کل فاکتورهای میزان اهمیت، برانگیختگی و تداخل، در یادآوری رویاها مؤثر است. برای یادآوری بهتر رویاهایتان میتوانید از پیشنهادهای زیر بهره گیرید:

1-هنگامی که به رختخواب میروید به خود بگویید که رویاهایتان را به خاطر خواهید آورد.

2-ساعت خود را طوری تنظیم کنید که هر یک و نیم ساعت یکبار به صدا درآید. زمانی که از مرحله رم(REM) خارج میشوید، بهترین زمان برای  یادآوری  رویاهایتان است.

3-همیشه یک کاغذ و قلم در کنار خود داشته باشید، تا هنگام بیدار شدن و یا پریدن از خواب رویاهای خود را یادداشت کنید.

4-هنگام بیدار شدن از خواب، ذهن خود را مشغول فعالیت های روزمره نکنید، بلکه چشمان خود را بسته نگاه داشته و سعی کنید رویاهای خود را به خاطر آورید.
 
 
بخش دوم تعریف رویا
 

رویا چیست؟ برای این سوال به سختی می توان پاسخی تک جمله ای پیدا نمود. با این حال باید بتوانیم بر خصیصه ی اساسی رویاها تاکید کنیم. احتمالا خصیصه ی اساسی چیزی است که در تمام رویاها مشترک است.

اولین چیزی که قطعا در تمام رویاها مشترک است این است که ما در جریان رویاها، خواب هستیم. رویا دیدن آشکارا فعالیت ذهنی در حین خواب است. چیزی که از جهاتی با فعالیت ذهنی در حالت بیداری شباهت هایی دارد ولی از سوی دیگر، با تفاوت های بزرگی نیز تمییز داده می شود. رویا می تواند ما را از خواب بیدار سازد؛ اغلب وقتی خود به خود یا به اجبار از خواب بیدار می شویم حس می کنیم رویا دیده ایم. پس به نظر می رسد رویاها حالت حد واسط بین خواب و بیداری باشند. در این جا توجه ما معطوف خواب می شود. خوب، خواب چیست؟

خواب مسئله ای فیزیولوژیکی یا بیولوژیکی است که هنوز در مورد ماهیت آن اختلاف زیادی وجود دارد. خواب حالتی است که در آن نمی خواهیم چیزی از جهان خارجی بدانیم و توجهمان را از جهان خارجی برمی گردانیم. و با کناره گرفتن از جهان خارجی و دور نگه داشتن خود از تحریکات آن به خواب می رویم. همچنین وقتی به خواب می رویم که از تحریکات آن خسته شده باشیم. پس وقتی می خواهیم بخوابیم به جهان خارجی می گوییم: « مرا آسوده بگذار، می خواهم به خواب بروم.» برعکس، بچه ها می گویند: « هنوز نمی خواهم بخوابم؛ خسته نیستم و می خواهم کارهای دیگری هم بکنم.» بنابراین به نظر می رسد هدف بیولوژیکی خوابیدن تجدید قوا، و ویژگی روان شناسانه ی آن، به تعلیق درآمدن توجه به جهان خارجی باشد. ارتباط ما با دنیایی که ناخواسته به آن پا گذاشته ایم به گونه ای است که به نظر می رسد تاب این که آن را بلاانقطاع تحمل کنیم، نداریم. پس هر از چند گاهی به این حالت یا اقامت در رحم برمی گردیم. به هر صورت شرایطی که برای خود مهیا می کنیم بسیار به شرایط درون رحمی شباهت دارد: گرم، تاریک و دور از تحریکات محیطی. برخی از ما در حالت خواب طوری می چرخیم و فشرده می شویم که وضعیتی بسیار مشابه آن حالتی که در رحم داشتیم پیدا کنیم. چنین به نظر می رسد که دنیا هنوز حتی ما بزرگسالان را به طور کامل به مالکیت خود درنیاورده و فقط دو سوم ما را از آن خود کرده است؛ یک سوم بقیه ی ما هنوز به دنیا نیامده است.

هر صبح که از خواب برمی خیزیم گویی مجددا متولد شده ایم. در حقیقت وقتی می خواهیم از حالت مان بعد از خواب صحبت کنیم می گوییم انگار دوباره به دنیا آمده ایم. ( تصادفا وقتی چنین چیزی را می گوییم، به احتمال، فرض بسیار غلطی در مورد احساسات عمومی نوزادی تازه تولد یافته داریم چرا که برعکس، محتمل به نظر می رسد که او در حال از سر گذراندن احساسات بسیار نامطلوبی باشد.)

...

« سخنرانی هایی در معرفی روان کاوی رویاها - زیگموند فروید » 

پ.ن: این روزها پلک چشمهایم بازی درآورده اند ... با هر حرکتی که انجام می دهم، با هر فرمانی که مغزم صادر می کند برایشان، کنار نمی آیند ... با هر مژه بر هم زدنی، مثل عاشق و معشوقی که در تب دوری هم می سوزند، همدیگر را در آغوش می گیرند و هر کاری که می کنم، نمی توانم از پسشان بربیایم و جدایشان کنم ...

این روزها خون رگهایم هم بازی درآورده اند ... انگار به تماشای عشق بازی پلک هایم رفته باشند که خونی به مغزم نمی رسانند ...

سفید می شوم ... سفید تر از همیشه ... /با پلک هایی فرو افتاده، سری خمیده، و لبهایی رنگ باخته ... و سفید تر از همیشه تسلیم می شوم ... و اجازه می دهم هر چقدر که دلشان می خواهد لب بر لب هم بگذارند، پلکهایم! ... و به خواب می روم.

این روزها بیشتر از یک سوم وجودم به دنیا نیامده است.

 




طبقه بندی: اطلاعات روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط حمید رضا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ